X
تبلیغات
رایتل

روزهای کودکی

گبیل

روزهای کودکی یک ساله شده است

روز های کودکی یک ساله شده است...

اما فاطمه بی خبر است...

باران دیگر نمی بارد...

هفتادو شش هم گذشته است

     روزهای کودکی هم بزرگ شده است

مامان عینک میزند و متن های فاطمه را می خواند

وحید میگوید افرین گوگولم

حمید مرا تشویق می کند

   روزهای کودکی نیز بزرگ شده است

متن های فاطمه نیز دیگر کودکانه نیست

نمی تواند بنویسد

نوشتن را دوست دارد اما توانش را ندارد

از سال 76-16سال می گذرد

طلوع زندگی فاطمه با 76 بوده است

باران چطور؟ او نیز طلوع میکند؟

فاطمه تاریخ از دستش در رفته است؟

با تعجب می گوید:خیلی از تولد روزهای کودکی گذشته است؟

کادویش چی؟

چه کسی برای روزهای کودکی کادو گرفته است؟

می خندد و خودکار را در دست میگیرد

می نویسد اما نمی داند از چه.

زهرا نیز کوچک تر از روزهای کودکی ست

هیچ کس به روزهای کودکی کادو نمیدهد.

اصلا کسی تولد روزهای کودکی را به یاد نداشته است.

حتی فاطمه.

نگاهی به باران 761300 میکند اما دیگر خبری از باران نیست.

گبیل چی؟

آن هست؟

نه حتی ته مانده ای ازآن که روی دیوار خانه بود با بازسازی آن نیز از بین رفت

اما فاطمه هست

او خاطرات روز های کودکی را در خود دارد